مَنِ اطَّرَحَ الْحِقْدَ اسْتَراحَ قَلْبُهُ وَ لُبُّهُ؛
هر كس كينه را از خود دور كند، قلب و عقلش آسوده مى گردد.
(غررالحكم، ص634)
ادامه مطلب
مَنِ اطَّرَحَ الْحِقْدَ اسْتَراحَ قَلْبُهُ وَ لُبُّهُ؛
هر كس كينه را از خود دور كند، قلب و عقلش آسوده مى گردد.
(غررالحكم، ص634)
اَصْلُ الْعَقْلِ القُدَرةُ وَ ثَمَرَتُها السُّرورُ؛
ريشه عقل، قدرت است و ميوه آن شادى.
(بحارالأنوار، ج 75، ص7)
اِنَّ خيارَكُمْ اُولُوا النُّهى، قيلَ: يا رَسولَ اللّهِ، وَ مَنْ اُولُوا النُّهى؟ قالَ: هُم اُولُوا الاَْخْلاقِ الحَسَنَةِ وَ الاَحلامِ الرَّزينَةِ وَ صِلَةِ الاَْرْحامِ وَ البَرَرَةُ بِالاُْمَّهاتِ وَ الاْآباءِ وَ الْمُتَعاهِدينَ لِلْفُقَراءِ وَ الْجيرانِ وَ الْيَتامى وَ يُطْعِمونَ الطَّعامَ وَ يُفْشونَ السَّلامَ فِى الْعالَمِ وَ يُصَلّونَ وَ النّاسُ نيامٌ غافِلونَ؛
«بهترين شما صاحبان عقل هستند». گفته شد: «اى رسول خدا! صاحبان عقل، چه كسانىاند؟». فرمودند: آنان كه داراى اخلاق خوباند، بردبار و باوقارند، صله رحم مى نمايند، به پدران و مادران نيكى مىكنند، به فقرا، همسايگان و يتيمان رسيدگى مىنمايند، اطعام مىكنند، آشكارا به همه سلام مىكنند و هنگامى كه مردم در خواب و غافلند، نماز (نماز شب) مىگذارند.
(كافى، ج 2، ص 240، ح 32)
اَرْبَعَةٌ تَلْزَمُ كُلَّ ذى حِجىً وَ عَقْلٍ مِنْ اُمَّتى، قيلَ: يا رَسولَ اللّهِ، ما هُنَّ؟ قالَ: اِسْتِماعُ الْعِلْمِ، وَ حِفْظُهُ، وَ نَشْرُهُ وَ الْعَمَلُ بِهِ؛
چهار چيز بر هر عاقل و خردمندى از امّت من واجب است. گفته شد: «اى پيامبر خدا! آن چهار چيز كداماند؟». فرمودند: «گوش فرادادن به دانش، نگهدارى، نشر و عمل به آن».
(تحف العقول، ص 57)
اَلا وَ اِنَّ اَعْقَلَ النّاسِ عَبْدٌ عَرَفَ رَبَّهُ فَاَطاعَهُ وَ عَرَفَ عَدُوَّهُ فَعَصاهُ وَ عَرَفَ دارَ اِقامَتِهِ فَاَصْلَحَها وَ عَرَفَ سُرْعَةَ رَحيلِهِ فَتَزَوَّدَ لَها؛
بدانيد كه عاقلترين مردم كسى است كه پروردگارش را بشناسد و از او پيروى كند، دشمنان خدا را بشناسد و از آنان نافرمانى كند، جايگاه ابدى خود را بشناسد و آن را آباد كند و بداند به زودى به آنجا سفر خواهد كرد و براى آن، توشه بردارد.
(اعلام الدين، ص 337)
اِنَّما يُدْرَكُ الْخَيْرُ كُلُّهُ بِالْعَقْلِ، وَ لا دينَ لِمَنْ لا عَقْلَ لَهُ؛
همه خوبىها با عقل شناخته مىشوند و كسى كه عقل ندارد، دين ندارد.
(تحف العقول، ص 54)
رَاْسُ الْعَقْلِ بَعْدَ الاْيمانِ بِاللّهِ مُداراةُ النّاسِ فى غَيْرِ تَرْكِ حَقٍّ؛
كمال عقل پس از ايمان به خدا، مدارا كردن با مردم است به شرط آن كه حق، ترك نشود.
(تحف العقول، ص 42)
اَلْعَقْلُ حَيْثُ كانَ آلِفٌ مَاْلوفٌ ؛
عقل هر كجا باشد، انس گيرنده و الفت پذير است.
(غررالحكم، ص 67)
اَلْعَقْلُ حِفْظُ التَّجارِبِ وَ خَيْرُ ما جَرَّبْتَ ما وَعَظَكَ؛
عقل، اندوختن تجربهها (و عمل به آن) است و بهترين تجربه، آن است كه پندت داده.
(نهج البلاغه، ص402)
لَقَدْ سَبَقَ اِلى جَنّاتِ عَدْنٍ اَقْوامٌ ما كانوا اَكْثَرَ النّاسِ لا صَوْما وَ لا صَلاةً وَ لا حَجّا وَ لاَ اعْتِمارا وَ لكِنَّهُمْ عَقَلوا عَنِ اللّهِ مَواعِظَهُ؛
گروههايى به سوى بهشت برين (از ديگران) پيشى گرفتند كه بيش از ديگران اهل روزه، نماز، حج و عمره نبودند، بلكه آنان در موعظههاى الهى تعقل كردند.
(مجموعه ورام، ج 2، ص 213)